زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
شاعر : سید پوریا هاشمی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول
قالب شعر : مسمط
مگـر میشـود گـریـه بسـیـار کرد مگـر میشود دیـده خـونـبـار کرد
مگر میشود صحبت از خار کرد مـگـر مـیشـود نـقـل بـازار کـرد
ولی از غم و غصهاش دق نکرد!
مگر میشود خـیـمه سـوزان شود در آن شعـلـهها عـمّه حـیران شود
کـشـیـده نـصـیـب یـتـیـمــان شـود رد دسـتهـاشـان نــمـایــان شــود
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
مگـر مـیشـود گـفـت از سوخـتن چههـا میکـشـیـد عـمـه خـوب من
ز تــوهــیــن آن خـولـی بــد دهـن مگـر میشـود گـفـت از زن زدن
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
مـگـر مـیشـود لـشـگـر نـیـزهدار بـیـوفـتـد به دنـبـال یک طفـل زار
بـبــیـنـی ســر شـاه را نـی ســوار ز داغ رقـــیـــه شـــده بــیقـــرار
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
حـرم شـد گـرفـتـار رنج و عـذاب چهها کـرد با دستهـامـان طـناب
مگر میتوان روضه خواند آب آب مگر میشود حـرف زد از ربـاب
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
شبی که حرم سمت غمخـانه رفت به مهـمـانی قـصـر شـاهـانه رفت
ز شـوق پـدر طـفـل دردانـه رفت مگر میتـوان گـفت ویـرانه رفت
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
کنون این من و این دل گریه خیز کـه اشـکـم بُـود کـربـلا را گـریـز
چه بـایـد کـنـم با غـمـش یا عـزیز مگر میشود گفت حرف از کنیز
ولی از غـم و غصهاش دق نکرد
|